جادوگر

تنها جادویی که مانند طاعون پخش می شود و انسان از سرایت آن باک ندارد شادی است.

برای مردم غمگين زندگی در شهر آسانتر است .

در شهر شخص می تواند صد سال زندگی کند بدون آنکه متوجه شود مرده و
خيلی وقت پيش تبديل به خاک شده است...!

"موسيقی مرگ / لئو تولستوی"

می گه: دختر تو چقدر تغییر کردی...

پوزخندی می زنم و می پرسم: خوبه یا بده؟!!!

میگه:نمی دونم...آدمو می ترسونی...

می گم: ترس رو خوب اومدی!!!

گاهی یه کارایی می کنی،یه حرفایی میزنی،یه عقایدی داری که با گذر زمان پی به خام بودن و گاهی بلاهت اون میبری و یه احساسی شبیه شرم میکنی.

مثلاً همین چهارشنبه سوری!احساس شرم می کنم ازینکه پافشاری می کردم که ما ایرانیا،ما مردم،ما شهریا،ما جوونا،ما تحصیل کرده ها،ما خانوما،ما دهه شصتیا(شایدم واقعاً شستیا!!!)،ما فلان و فلان و فلان...خیلی شرمندم...ما هیچـــــی نیستیم بجز ادعا!!!

حالا میزان این احساس شرم رابطه مستقیم داره با میزان احمقانه و سطحی بودن اون طرز فکرت و میزان پافشاریت رو اون!


برچسب‌ها: دل نوشت

+نوشته شده در سه شنبه 1390/12/23ساعت10:46 بعد از ظهرتوسط جادوگر | |